جمعه ۶ فروردین ۱۳۸۹

گمانم دیگر باید بنویسم جمعه‌ی ناآشنا، که روزها می‌گذرد از آخرین جمعه‌هایی که این‌جا سپری شد. این‌جا یعنی حیاط باریک و تک‌درخت سدر که سایه‌ی صبح‌اش دوست‌داشتنی‌ست، یعنی خیابان کم‌آدم و بی‌آدم. یعنی مادر، سکوت، صبحانه و عطر نانِ محلی. یعنی گلیم با نگار و نقش تُرکی، یعنی بالش‌های با طرح یک‌دست. این‌جا یعنی خانه.

+ 9:42 PM