سه شنبه بیست و سوم مهر 1387
گندم

زخاك من اگر گندم برآيد
از آن گر نان پزي مستي فزايد
خمير و نانبا ديوانه گردد
تنورش بيت مستانه سرايد
اگر بر گور من آيي زيارت
تو را خرپشتهام رقصان نمايد
ميا بي دف به گور من برادر
كه در بزم خدا غمگين نشايد
زنخ بربسته و در گور خفته
دهان افيون و نقل يار خايد
بدري زان كفن بر سينهبندي
خراباتي ز جانت در گشايد
ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر كاري به لابد كار زايد
مرا حق از مي عشق آفريدست
همان عشقم اگر مرگم بسايد
منم مستي و اصل من مي عشق
بگو از مي به جز مستي چه آيد؟
به برج روح شمسالدين تبريز
بپرد روح من يك دم نپايد*
مولانا
+گندم با نواي شهرام ناظري
+ در 10:5 PM – نبشتهي ميم | | لینک متن
