پنجشنبه هجدهم مهر 1387
كلام تو

خود گفتهاي؛ تو ميگويي "از تو به يك اشاره از من به سر دويدن..." چه خوش اميد در دلم جوانه ميزند... اين كلام توست اي هماره رحمت، چه سرمست توام..
نميدانم! باز واژهها ياراي گفتنم نيستند.. و باز گريز ميزنم به كلام مولانا:
دلت را خانه ما کن، مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن، مداوا کردنش با من
اگر گم کردهاي اي دل کليد استجابت را
بيا يک لحظه با ما باش، پيدا کردنش با من
بيفشان قطره اشکي، که من هستم خريدارش
بياور قطرهاي اخلاص، دريا کردنش با من
به ما گو حاجت خود را، اجابت مي کنم، آني
طلب کن آنچه ميخواهي، مهيا کردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ، روشن کن حسابت را
بياور نيک و بد را، جمع و منها کردنش با من
اگر عمري گنه کردي، مشو نوميد از رحمت
تو نام توبه را بنويس، امضا کردنش با من
+ در 11:30 PM – نبشتهي ميم | | لینک متن
