تبليغاتX
نبـود - هو المحبوب
سه شنبه دوم مهر 1387
هو المحبوب

 

   خداي من!

 

سه‌شنبه است... مي‌داني كه چه دوست دارم اين روز را؛ و چه دوست‌تر دارم امشب را، و چه بيش و بيش از اين‌ها... تو را...

امشب روح من بي‌تاب آغوش تو ضجه مي‌زند، درد مي‌كشم... مي‌داني...

ببين چه بي‌پروا لب به سخن با تو گشوده‌ام!

وه!.. چه حس ِ التهاب و اضطراب و اشتياق غريبي.. تو دگرگونم كردي... يك شبه ره بيست ساله كج رفته و گم كرده‌ام را به لحظه‌اي، طرفة العيني فراموش كردي و آوردي‌ام به راه...

لعنت به اين بازي واژه‌ها كه هيهات؛ امشب اين بازي ِ هماره را به توصيف ِ مِهر و بزرگي‌ات باختم!

خراب مي‌كني‌ام امشب مي‌دانم... با هزار نام، هزار صفت، و هزاران هزار و بي‌كران بي‌كران ِ خوبي‌ات..

من به تو گريه مي‌كنم و تو.. ببخشاي و درگذرم...

 

+ در 10:32 PM – نبشته‌ي ميم | | لینک متن