آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود
صدا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و...
خدا در گلو شکست
*قیصر امین پور
پ.ن۱:خسته ام
پ.ن۲:به قول فروغ بنده کارخانه شعر نیستم که...!
پ.ن۳:دلم شوق پرواز دارد رفیق
* از مدتها پیش دنبال بهانه ای بودم برای گفتن از موسیقی... و دوستم قاصدک این بهانه را به دستم داد.

اگر از دوست داران موسیقی باشید حتما آهنگهای خاصی برای خلوت و تنهایی هایتان کنار گذاشته اید، تا لحظه هایی که با خود یکی می شوید را با آنها سپری کنید و از شنیدنشان لذت ببرید.
موسیقی را زیاد دوست میدارم، تاثیر عمیقی بر روح و احساسم می نهد و از لطافتش لذتها چشیده ام!
سخت پیش می آید که موسیقی ، صدا یا ترانه ای بر دلم بنشیند. با این همه آهنگهای متعددی در ردیف دوست داشته هایم ثبت شده اند.
گاه لحظاتی رخ می دهد که موسیقی همراه و همسان می شود با نقش بستن خاطره ای در ذهن...
می شود که تو آهنگی را دوست نداشته باشی اما همراه شدنش با خاطره ای شیرین یا تلخ سبب دوست داشتنی شدن آن موسیقی برای تو باشد.
و گاه موسیقی، دلیلی می شود برای شکل گرفتن خاطره ای...
برای من نیز این مهم حاصل آمده، تداخل و تلفیق موسیقی و خاطرات که باعث ماندگاری آنها می شود و فراموشی شان دشوارتر.
همیشه این موسیقی های خاص را از آن خود و تنهاییم می دانستم، نمی گذاشتم برای کسی رو شود و تا مدتها برای دیگران راز باقی می ماندند.
اما دلایلی باعث شد تا خلوت و تنهایی و رازهای نهفته در این میان را آشکار سازم، هر چند این حس مالکیت هنوز در من باقیست...
حس دلگیر عصرهای خاکستری و غم انگیز جمعه، شبهای تنهایی و آرامش خلوتگاه، بغض های اسیر شده میان گلو، گریه های پنهانی و بی پناهی لابه لای دردها و غم ها...
روزهای بارانی... لحظه های نمناک و خیس، صبحی زمستانی و مه آلود، عصر پاییزی و غروبی بنفش، جاده ای باران خورده و پیاده ای که از دور پیش می آید .. و تو که منتظری
چهاردهمین شب ماه، مهتابی نقره ای و خیره کننده.. من.. تنهایی.. جایی دور از هیاهو...
شبهای دلتنگی ام، لحظه هایی که...
+طریقه ی دانلود: روی تیتر آهنگها کلیک کنید از پنجره ای که باز میشه توی قسمت Upload گزینه ی Download Flie رو بزنید... هر کدوم از لینکها کار نکرد لطف کنید بهم خبر بدید..

پ.ن1: اینهایی که اینجا گذاشتم با ارزشند برایم و مقدس... باشد که قدر بدانید
پ.ن2: از این به بعد دوست داشتنی هایم را برایتان خواهم گذاشت
پ.ن3: به یاد آرید مرا...!
این روزهای خوب همچنان ادامه دارد و ما داریم حالش را می بریم...
بگذارید کمی شرایط اینجا را برایتان به قلم بکشم تا چیلتان باز شود!
دستاوردهای این چند روزه:
نوع جنس تعداد
تقویم 39
بروشور، زندگینامه و کارت 57
سی دی 23
تراکت حسابش از دستم در رفته، شرمنده!
قلم و خودکار تا دلتان بخواهد
دفترچه یادداشت 12
کارت والا چه عرض کنم!
توضیحات:
بعضی از دوستان جلد تقویمها را با چاقو پاره می کنند و چهره نازنین کاندیدا را از آن زیر بیرون می کشند تا تقویم قابل استفاده شود!!
شام و نهار که خوشبختانه همه جا هست...! ملت فقط هنگام خوردن صبحانه در خانه به سر می برند!
پسته و آجیل و شیرینی و شربت و تنقلات و... اووووووووووه!!!
هنگام خوردن غذا ستادهای تبلیغاتی همانند بازار شام و احیانن حمام ز.ن.ا.ن.ه (بنده عفو می طلبم از بانوان مکرمه) می شود و پس از تناول آن، ستادها را سکوتی در برمی گیرد عجیب!
خانه ی ما تحت محاصره سه ستاد مختلف به فاصله ی 10 متر است! (نمی دانم میخواهد شعار "رقابت سالم در کنار یکدیگر" را ثابت کنند یا اینکه...)
بساط صوتی همه ی ستادها به راه است و 24 ساعت شبانه روز می کوبند و لطف میکنند خواب را بر چشم ملت حرام می کنند!
خب این حالا به بزرگواری ما بخشیده می شود، همه اش چند روز بیشتر نیست تمام می شود میرود پی کارش..
اما آدم کله اش عطر کدو می گیرد وقتی این جنابان تا همین دیروز "حسین، حسین" می گذاشتند و از امروز "تولد، تولد، تولدت مبارک"... (به جان خودم راست می گویم)
پ.ن1: صداقت، بهترین سیاست: بابا دست خوش، ایول به این مرام و لوطی گری
پ.ن2: ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت: آری!.. جان عمه هایتان!!

این روزها توی خیابان که راه میروم اتفاقاتی بس شیرین برایم رخ میدهد.. همه با هم مهربان هستند، میگویند ،می خندند و از این کارها که زندگی با آنها رنگ و بویی می گیرد..
مثلا همین دیروز یکی از عزیزان که با بنده هیچ سنخیتی ندارد آمد و دستش را دور گردن من قلاب گرد (مرد بود منفی گرا..!) و از روز و روزگار پرسید و با مهربانی و متانت چاق سلامتی درشتی تحویلمان داد.. ما هم که مثل سگ هر کس دستش بوی محبت میدهد و بر سرمان می کشد دم تکان می دهیم، لبخندی ملیح نثارش کردیم و از کار و بارش پرسیدم که ناگاه موتور فک ایشان گرم شد و زد جاده خاکی...!
-: آقا هوای ما رو داشته باشی ها!
*: ما مخلصیم..! ولی دقیقا نمیگیرم.. میشه واضح تر بگی؟
-: مگه تو با آقای "ح" نیستی؟!
*: والا چی بگ...
-: اصلا نگرانش نباش تو با ما هستی!!!
-: ببینم دنبال کار بودی پیدا کردی؟
*: راستش چند جا کار گیرم اومد ولی همشون پایان خدمت میخوان
-: پس ردیفه نگران نباش.. یه پروژه ی تاسیساتی قراره راه بیافته که آقای "ح" میخواد همه بچه های منطقه خودمون رو ببره سر کار.. واسه تو هم ردیفش میکنم نگران پایان خدمت نباش!
ملاحظه فرمودید که بنده در عرض چند ثانیه یک "کار بدون پایان خدمت" گیرم آمد!
شما هم اگر جزء آن چند درصد "محدود" بیکار جامعه هستید می توانید یک سری به این جنابان مبلغ بزنید!
فلاش بک: نت ورک مارکتینگ را که یادتان هست؟ بابا همان "گلدکوئیست" خودمان.. نمیدانم چرا.. اوومم!.. اصلا هیچی.. وللش.. بزن بیخ بی خیالی!

The pain of my ill fated life bear l,
With it well acquainted am l,
Your words do my wounds…
پ.ن۱: خوشحال میشم هر کس ذهنیت خودش و معنی این نوشته رو برام بنویسه...
پ.ن۲: ترجمه اصلی رو بعدا خواهم گذاشت.
تکمله
+ ترجمه: من با زخم زبانها رفیقم مرهم بگذار با حرفهایت بر زخم عمیقم!
پ.ن۳: سنتوری رو دیدم با صدای محسن چاوشی... صدای خش دار و تلخ مثل قهوه ی بدون شکرش رو دوست دارم!
فکر کنم لذت دیدن این فیلم بدون صدای اون تا حدود زیادی کاهش پیدا میکنه.. هر چند فکر کنم ترانه هاش رو منتشر کردن..(؟!)
اگر فکر می کنید من با گذاشتن این پست سر رشته ای در زبان انگلیسی دارم اشتباه می کنید!
چون این قسمت از ترانه رو از زیرنویس فیلم برداشتم و اینجا نوشتم!!
درست با غلطش پای خودشان...
پ.ن۴: ممنون از لیلای قاصدک ، نسیم شمال و غزل
