دستاوردهای بشر از عهد بوق (عصر هجر) تا به امروز (عصر ارتباطات) حاکی از آن است که خندیدن و بخصوص هرهر خندیدن یکی از لازمه های اولیه برای زیستن و حتی زنده ماندن و ادامه ی حیات است...(به جان خودم!)
اسناد محکمی موجود است که گفته های بنده را اثبات میکند که البته ما از محتوی این اسناد اطلاع دقیقی نداریم!
حالا بیخیال اسناد ، سخن شاعر شیرین زبان پارسی گو (که متاسفانه از ایشان نیز نام و نشانی نمانده!) دال بر راست بودن عرایض ماست که می سراید: "خنده بر هر درد بی درمان دواست" یا همینطور خواننده ی مرحومه آنطرف آبی که می فرماید: "بخند به روی دنیا ، دنیا به روت بخنده..."
حالا دیدید من راست میگفتم و شما بی خودی فکر میکردید که من دارم سرتان را شیره میمالم!
اصلا همین حالا خیالتان را راحت کنم که هر چیزی اینجا میخوانید راست است(1)
بگذریم...
بنده ی حقیر نیز به جهت پیشپرد این امر خطیر (هرهر خندیدن) اقدام به تحریر کردن ترشحات ذهنی خود نموده و از شما خوانندگان محترم عاجزانه التماس دعا دارم! (2)
در همین ابتدای امر اعلام میکنم که قصد هیچگونه توهین کردن به هیچکس را ندارم و همه از شر من در امان خواهند بود (به همین خیال باشید!) و هدف بنده از نوشتن این مطالب راه رفتن روی خطوط میانی جاده ی اعصاب برخی افراد خاص (که از آنها نیز اطلاع و اثری در دست نیست) است!
امیدوارم که شما خوانندگان عزیز از نوشته های بنده به اندازه ی کافی مشعوف و مسرور شوید(3)
(1) دروغ گفتن هم یکی از زیر شاخه های راستگویی ست، این نظریه ی علمی دانشمندان غرغر آباد(کشوری در شمال ناحیه ی فیک فیکو* واقع در جنوب غربی دریای پنگوله) است.
(2) قسمتهای مختلفی در بدن موجود است که ترشحات از خود رها میکنند! یکی از این قسمتها ذهن است...
(3) نشدید هم به درک!
پ.ن1: معنی دقیق "هرهر خندیدن" خنده ی روشنفکرانه است! (برگرفته از فرهنگ لغت پرفسور غضنفرالدوله فارغ التحصیل در رشته ی زبان و ادبیات پنگولی از دانشگاه پنگوریج غرغر آباد)
پ.ن2: نامردید اگر این نوشته را خوانده ولی نخندیده اید!

یادته سرباز...
روزهای جنگ ، روزهای تیر و توپ و خمپاره ، روزهایی که کم کم دارن بوی کهنهگی و فراموشی میگیرن...
یادته شبهای سرد و استخوان سوز زمستون، شبهای قبل عملیات که همه هفت دل خواب بودن تو بیخوابی می کشیدی و دزدکی کفشهای تک تک بچه ها رو با چفیهات برق مینداختی... مش قاسم که هیچوقت جعبه بروس واکسش رو بهت نمیداد میگفت میخواد همه ی ثوابها رو تکی درو کنه!... اون شبها اگه حاج محسن میدید بیداری جریمه ات 500 متر سینه خیز توی خاک و خُل بود...
یادته یه روز قبل نماز ، کنار تانکر آب با فرمانده داشتین وضو می گرفتین یهویی صدای سوت خمپاره اومد همه خودشون رو پرت کردن یه طرف تو و فرمانده همون جا خوابیدید رو زمین ... خمپاره که افتاد تو بلند شدی لباسهات رو یه تکون دادی اما فرمانده خودش رو انداخته بود توی چاله ی آب قیافه ی سر تا پا خیسش همه رو به قهقهه انداخت..
یادته شب عملیات کنار هم سنگرت که اولین بارش بود اومده بود خط ... میگفت آسمون امشب پر از پشه است ، پوز خندی حواله اش کردی گفتی اَخوی اینا گلوله است تو آسمون نه پشه... بعد تفنگت رو نیم متر از سنگرت بالاتر گرفتی و... دنگ دنگ ... چند تا گلوله خورد به لولهی تفنگ بیچاره همسنگرت از ترس خودش رو خیس کرد.
یادته هم اتاقیت که 12 سالش بیشتر نبود می گفت از مدرسه فرار کرده اومده جبهه یه روز مدیر مدرسه شون که اونم اومده بود جبهه اتفاقی مچش رو گرفته بود و داشت گوشش رو می پیچوند و میگفت: "چرا از مدرسه فرار کردی اومدی اینجا بچه..." پسره هم کم نیاورد و گفت: "خودتون چرا مدرسه رو ول کردین اومدین اینجا...!"
یادته مرد همسایهتون که تو درگیری یه پاش ترکش خورد و قطع شد... دخترش واسه مامانم تعریف میکرد و میگفت: "هر وقت دلم براش تنگ میشه میرم سر کمدش پای مصنوعیش که ترک برداشته رو میارم بیرون می بوسمشون... و اونقدر گریه میکنم که بی هوش همونجا میافتم "
یادته توی جزیره ی مجنون که بهشتی بود وسط جهنم گلوله ها ، بچه ها چطوری جلوی دشمن وایسادن... یه بار توی تلویزیون شنیدم که اونقدر اونجا تلفات زیاد بود اسمش رو گذاشته بودن محشر کبری... واسه اینکه جزیره رو از دست ندیم مدام نیرو جایگزین میکردن... بچه ها شهید و مجروح میشدن دوباره جایگزین... دوباره...
اینا رو یادته سرباز...
**پ.ن: به زودی اینجا تغییراتی خواهد کرد...
