تبليغاتX
نبـود
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385
واسه خاک تو می میرم
 

پیرمرد می گفت : زمستون اون روزها بوی بهار می داد... شعار آدما شده بود فداکاری...

خودشون مهم نبودن!هر کی جونش رو کف دست می گرفت و می رفت سینه ی گلوله...

پرسیدم پس چی مهم بود؟!

گفت: وطن...

یه کم این واژه رو توی فکرم بالا پایین کردم و پرسیدم وطن چیه که از جون آدما مهم تره ؟!

گفت: شرف،ناموس،حریم... و خلاصه " وطن یعنی : گذشته،حال،فردا ... تمام سهم یک ملت ز دنیا "

با حیرت گفتم: اه...! پس خیلی مهمه!

یه لبخند گوشه ی لبش جا خوش کرد و گفت : آره...

 

+ 5:53 PM – نبشته‌ي ميم
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
بدرقه ی عاشورا در جنوب...
 

 

محرم+اسب 

روزهای آخر دهه ی محرمه ، همیشه توی این روزها سنگینی محرم منقلبم می کنه . از دمدمای صبح تا سر شب بغض گلوم رو گرفته ، چشمام خیس و خسته است ، همه همینطور هستن....

یه نفر صدا می زنه همه ی بیان واسه سینه زنی...می دونم که حالا طاقت و توان ندارم برم واسه همین یه گوشه کز می کنم و گوش می کنم :"ای وای علمدار نیامد..." ، بی اختیار می زنم زیر گریه ...دلم خالی می شه ، دیگه نمی تونم صبر کنم میرم وسط حلقه ی سینه زنها... عزاداری توی جنوب مثل هواش گرمه و خیس عرقت می کنه.

عصر عاشورا ست و اوج بغض من ، لحظات غریبی دارم، ابرها آسمون رو از چشمها قایم کردن ،هر سال رسمه که عصر عاشورا همه ی دسته ها تو گلزار شهدا جمع می شن و عزاداری میکنن ... همیشه دوست دارم این روز رو توی شهر خودم باشم چون یه حال هوای خاص داره.

توی جمعیت گم شدم... چیزی دیده نمی شه جز دستهایی که بالا میره و به سینه می خوره ، صدای سنج و دمام گوش فلک رو کر میکنه...بدجور اسیر افکارم شدم : دیگه همه چیز تموم شده ، سقا که نتونست آب بیاره آخه مشکشو تیر بارون کردن ، نه تنها مشک بلکه تمام بدنش رو...جوان حسین رو قطعه قطعه کردن ، جوری که امام تنها نتونست بدنش رو به خیمه بیاره... تیر به گلوی اصغر شیرخواره بوسه زد...و امام... و سر بریده ی امام بالای نیزه رفت ...

دیگه چه مصیبتی بالاتر از این میتونست اتفاق بیفته...؟!

آسمون خون بارید...

نمی تونم ادامه بدم چشمام پر از اشک شده ، از افکارم فرار می کنم ... همه جای بدنم درد گرفته ، همیشه روز عاشورا همینطوری میشم از بس به سر و سینه میزنم...

شب شده ، شام غریبان نزدیکه... زینب امشب بی برادر و زنجیر به دست ماتم گرفته...

شمع به دست کاروان شام غریبان رو همراهی می کنیم... گهواره ی خالی آخرین سرباز حسین پیشاپیش و اسیران کربلا در پشت در حرکتند...نم نم داره بارون میاد ، بغض هنوز گلوم رو ول نکرده...

 

 

*پ.ن: توی جنوب سینه زنی به این شکله که همه یه حلقه تشکیل میدن به طوری که هر نفر با دست چپ گوشه لباس بغل دستی رو می گیره و با دست راست به سینه میزنه...

 

**پ.ن : سنج و دمام وسیله ای برای عزاداریه و شامل یه طبل یه سنج کوچیک و یه بوق بزرگ که معمولا از شاخ بز کوهی و ... درست میشه.  

 

***پ.ن : عکسهای عزاداری عصر عاشورا در جنوب (از وبلاگ بید مجنون)

 
+ 3:7 PM – نبشته‌ي ميم