صدای قدمهای محرم از پس این روزهای یخ زده به گوش می رسد و هرم کربلا زمستان را شرمگین می سازد.
بوی تشنگی و عطش لب ها را چاک چاک و چشمها را تیره و تار می کند. زمین از آوای تاختن اسبها خسته و نالان است. مظلومیت و شجاعت حادثه ای ساختند تکرار ناشدنی در تاریخ...
اماما در شگفتم از صبر و بردباریت، که چگونه عربا عربا دیدی و لب نگشودی ،فرزند شیرخواره بر دست گرفتی و طلب جرعه آبی از قوم کفر کردی و نفرت حرمله را بر گلوی پاره ی تنت نظاره کردی و فقط خون پاکش را به آسمان پاشیدی و فریاد زدی : به خداوندی خدا فرزندم از حوض کوثر سیراب گشت،قامتت از نبود برادر خمید و از داغ جوانت اشک بر چشمانت خشکید.
اماما در حیرتم از سکوتت، که چگونه عطش رقیه ات و اشکهای زینب را دیدی و باز از سکوت دم زدی هر چند سکوت برایت آزار دهنده بود.
اماما،شرمسار و اندوه بارم از فریاد هل من ناصر ینصرونی ات ، آنگاه که عزیزانت را فدای مقابله با ظلم و جهل کردی و تنها ماندی و کسی لیاقت یاریت را نداشت.
اماما،تن بی سرت فریاد پیروزی خون بر شمشیر را تا چهارده قرن به گوش جهانیان رساند و تا قیامت ادامه خواهد یافت.
حال دیگر صدایی نیست جز اشک و زاری و بویی جز غصه و درد...
این جوری که من شنیدم چند روز قبل از شب یلدا توی وبلاگستان انگلیس متولد شده بود ، و از اونجا توسط یه بلاگر ایرونی وارد وبلاگستان خودمون شد و مثل یه ویروس به جون نویسنده ها افتاد.
قرار بود هدف این بازی خودشناسی و رسیدن به "من" واقعی باشه اما اینطوری که بوش می اومد تو ایران از این خبرا نبود و همه به بیان برخی رازها و خاطرات و(سوتی هاشون!) پرداخته بودن و می شه گفت بازی از مسیر اصلی خودش منحرف شده بود. وقتی چند تا از یلدا بازی ها رو مرور می کردم توی این فکر بودم که واقعا کدوم یک از ما شهامت اینو داریم که بخشی از"خود"مون رو برای خوانندگان وبمون تعریف کنیم(یا کی میتونه بگه چند تا دروغ بزرگ داده یا تو روی کی وایساده و هر چی از دهنش در اومده نثارش کرده یا زیرآب چند تا رو زده!!).البته همه ی ماجرا این نیست، این بازی می تونست وسیله ای برای "به اشتراک گذاشتن تجربه ها" باشه و می شد راه ها و کارهای خوب یا بدی که تجربه کردیم رو برای دیگران بازگو کنیم و مسیر درست رو بهشون گوشزد کنیم .
به قول یکی از بلاگرا وبلاگ ما "جشن تنهایی" ماست، جاییه که می شه بیان حقیقت رو تمرین کرد و "خود" رو بیشتر شناخت.دلیلی نداره با پنهان کاری و نگفتن حقیقت "تنهایی" خودمون رو خط خطی کنیم...
پ.ن*: این پست قصد توهین به هیچ فرد خاصی را ندارد و صرفا برای فرار از اعترافات شخصی نوشته شده...!!!
پ.ن**: از دوست خوبم لیلای قاصدک هم تشکر می کنم که من رو به این ضیافت اعترافات دعوت کرد.
