تبليغاتX
نبـود
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385
خواب
 

خواب

 

 

شب بود ...آنگاه که ستاره ها چادر تاریکی را از دل آسمان پس می زدند ، و سکوت بود ، مثل فاصله ای طولانی بین من و تو ...که مدام وسیعتر می شد.

و من تنها بودم اسیر رویایی تلخ که پر از تاریکی بود و سنگین از نا امیدی .

خواب دیدم...

دیدم که خورشید دوباره طلوع کرد و تلالو پرتوهایش پلکهایم را وادار به سقوط کرد.

دیدم مادرم را که دستهایش به سوی عرش بود و با گونه های نمناک به استقبال فرشته ها می رفت.

و سجاده اش که سفید بود و پر از یاس و آرزو و کمی غصه و درد...

من خواب تو را دیدم...عروس شالیزارها ، دختر کشتزارهای برنج

بوی باران می آمد و خاک نم خورده و درخت و دیاری سبز

دیدم که میان آسمان راه می روی و با سبدی پر از ستاره برای مهتاب آواز می خوانی

لبخند می زنی...و مهتاب را نوازش می کنی...تمام آسمان تو را نظاره می کنند.

دیدم که در دلت غصه نیست و آنها را دور انداخته ای...

چشمهایت بوی گریه نمی داد و یاقوتی از اشک نبود

و صدای قدمهایت را که با شهامت به سوی زندگی پیش می رفتند

من در خوابم امید را دیدم... و شادی... و زیبایی را...

من خدا را دیدم... و بهشت را... و زندگی...

من خواب دیدم...

 

+ 4:49 PM – نبشته‌ي ميم
شنبه سیزدهم آبان 1385
گلایه
 

گلایه

 

انگار از دستم دلگیری ، می خواستی گل سرخ باغچه ام را که شعرهایم از او الهام میگیرند نابود کنی . پس چرا آشفته ای...؟

برای چیدن گل سرخ نه دشنه ی تیز بیاور ، نه تبر!

ستاره ی بی آسمانم ! سر انگشت ساده ی تو کافی است تا هر بهار برای بدرقه ی فروردین هزار پاییز پریشان را گریه و زاری کنم و گل سرخ را برای آرامشت قربانی سازم.

مطمئن نیستم ولی انگار از من نیز خسته شده ای ، شعرهایم برایت تکراری اند؟

برای کشتن من نه کوه ونه واژه بیاور!

تنها اشاره ی خاموش نگاهی نابهنگام که از سیاهی چشمانت جاری می شوند کافی است تا از گل سرخ معنی بگیرم و دوباره شاعر شوم.

از لابلای احساست مرگم را جستجو می کنی؟

برای جسم بی جانم ، نه اندوه آسمان لازم است و نه گور زمین!

تنها کابوس بی بوسه رفتن مرا در لحظه ی جدایی در ذهنم یادداشت کن.

من بر دیدگان دریا پنجه ی پندار کشیده ام تا آرزوهای طولانی ام را به ثمر برسانم .

پس...

ای گل سرخ ، ای کوه و ای واژه شکوفه کنید تا اندیشه ام را از سنگینی درد انتظار پاک سازم!

اینجا پروانه و پری به خیال نظاره ی مهتاب ، دریچه ای برای دل من آورده اند.

 
+ 8:13 PM – نبشته‌ي ميم